|
از شعله ی بدنت گرممه هر دفعه میگم من بهت حرفایی که
الباقی نشنون و باهم باشیم تنهایی توی شب هایی که ستاره زیاده
فقط صدای بالا سر ما صدای گیتاره
داره آروم میزنه و بارون میزنه به شیشه ها داریم کم کم میریم بالا به پیش ماه
رفتیم بالا حالا ماها رو زمین نیستیم لبات خیسه میچکه رو زمین ویسکی
سه تا خط انداختی رو بدن بنده بله چرا اینقدر چنگ میندازی بگو ببینم جنگه مگه
این چیه؟ یه کمر باریکه این چیه؟ یه اتاق تاریکه
این چیه؟ این منم اینورم میپرم میکنم دزدکی لبهاتو
ادامه مطلب |